دهه شصت

آقا میگم بلندتر بخوان!

ارسال شده در: یادداشتها 1399/02/06

امروز صبح یکدفعه یاد دوران ابتدایی افتادم که به هر دلیلی ما را به باد کتک میگرفتند. نیما یکی از دوستانم مسئول خواندن دعای صبحگاهی بود و هر روز باید دعای همان روز را پس از خواندن قرآن که علیرضا آن را قرائت میکرد میخواند. از قضا در روز موعود نیما بعلت مشکلی امکان خواندن دعا برایش فراهم نبود و بعد از کلی کلنجار با من که تو میتوانی بخوانی و کاری ندارد، آسان است. بعد از این حرفا مرا راضی کرد که دعای صبحگاهی را بخوانم! چون اگر کسی نمیخواند نیما باید کتک میخورد! اینقدر دموکراسی حاکم بود در مدرسه?