وبنوشت های محمود ظروفچی

روزمرگی ها، علاقه مندی ها، تجربیات و نظرات شخصی

دزد بادام هندی

ارسال شده در: گوناگون بدون دیدگاه 1400/08/05

گاهی اوقات آنچه در فضای جامعه شکل می گیرد و یا در خبرها گفته می شود تمام ذهن انسان را مشغول می کند. طبق آنچه ما از عدالت شنیده ایم باید در تمام شئونات رعایت شود از نگاه کردن تا قضاوت! چگونه است که با حکم یک قاضی، فردی برای دزدیدن چند بسته بادام هندی ۱۰ ماه حبس و ۴۰ ضربه شلاق نصیبش می شود؟! و فرد دیگر که ۸ سال با بیت المال، جان، عمر و روح مردم قمار کرد بدون هیچ برخوردی بدرقه خانه چندین میلیاردی خود؟!

[صوت] – خزان عشق

ارسال شده در: دل نوشت بدون دیدگاه 1400/07/02

سال اول راهنمایی بودم. مدرسه جمهوری و کلاس یک سی! روزهای هفته را فقط به عشق زنگ هنر سپری می کردم. بقیه بچه ها هم تقریبا مانند من بودند! معلم هنر ما آقای شاهین رهنما به معنای واقعی یک شاعر و معلم خوب بود. در یاد دارم زمانی که اولین کلاس را با ایشان داشتیم از تنوع استعداد در کلاس ما شوکه شده بود.😁 یکی از این استعدادها خوانندگی و دیگری به قول ما تیمپو (زدن بر روی میز با دست) بود. حسین مکاری هم گل سر سبد خوانندگی کلاس ما هر روز قبل و بعد از زنگ کلاس ها، مدرسه را بر سرش می گذاشت.

آقای رهنما برای سوخت نشدن این همه استعداد 😁 استفاده از آن را در دستور کار قرار داد و آن چیزی نبود جز گروه سرود! یکی از شعرهایی که ایشان برای خواندن و اجرا برای ما انتخاب کرد شعر خزان عشق از سروده های رهی معیری بود. هر هفته غیر از مباحث درسی، ساعتی هم برای تمرین این شعر اختصاص یافته بود. حس آن زمان که خواندن را شروع می کردیم قابل وصف نیست. شعر را با تمام وجودمان درک میکردیم با اینکه معنی آن را خیلی از ما نمی دانستیم. اما در هنگام خواندن در شعر غرق می شدیم. سرانجام هم با حمایت ایشان و اجازه از مدیریت مدرسه این شعر را در حیاط مدرسه اجرا کردیم که کار خوبی هم از آب درآمد.

آقای رهنما از شما برای رقم زدن روزهای خوبی که از یادمان نمی رود تشکر می کنم. امیدوارم زیر سایه خداوند مهربان سلامت و تندرست باشید.

فایل صوتی ضمیمه شده ترانه خزان عشق با صدای استاد جواد بدیع زاده است. متن در ادامه…

خاطره ای از شهید ابراهیم هادی

ارسال شده در: دل نوشت بدون دیدگاه 1400/06/15

یکی از دوستان شهید ابراهیم هادی در خاطره‌ای از او می‌نویسد: 

بارها می‌دیدم ابراهیم با بچه‌هایی که نه ظاهر مذهبی داشتند و نه به دنبال مسائل دینی بودند، رفیق می‌شد. آنها را جذب ورزش می‌کرد و به مرور به مسجد و هیئت می‌کشاند. یکی از آنها خیلی از بقیه بدتر بود؛ همیشه از خوردن مشروب و کارهای خلافش می‌گفت! اصلاً چیزی از دین نمی‌دانست؛ نه نماز و نه روزه. به هیچ چیز هم اهمیت نمی‌داد. حتی می‌گفت تا حالا هیچ جلسه مذهبی یا هیئت نرفته‌ام.

به ابراهیم گفتم: آقا ابراهیم، اینها کی هستند دنبال خودت میاری؟ با تعجب پرسید: چطور؟ چی شده؟ گفتم: دیشب این پسر پشت سر شما وارد هیئت شد؛ بعد هم آمد و کنار من نشست. حاج آقا صحبت می‌کرد از مظلومیت امام حسین و کارهای یزید می‌گفت و این پسر هم خیره خیره و با عصبانیت گوش می‌کرد. وقتی چراغ‌ها خاموش شد، به جای این که اشک بریزد مرتب فحش‌های ناجور به یزید می‌داد. ابراهیم داشت با تعجب گوش می‌کرد و یک دفعه زد زیر خنده. بعد هم گفت: «عیبی نداره! این پسر تا حالا هیئت نرفته و گریه نکرده، مطمئن باش با امام حسین علیه السلام که رفیق بشه تغییر می‌کنه؛ ما هم اگر این بچه‌ها را مذهبی کنیم هنر کردیم.» دوستی ابراهیم با این پسر به جایی رسید که همه کارهای اشتباهش را کنار گذاشت، یکی از بچه‌های خوب ورزشکار شد، چند ماه بعد و در یکی از روزهای عید همان پسر را دیدم که بعد از ورزش جعبه شیرینی خرید و پخش کرد و گفت: رفقا! من مدیون همه شما و مدیون آقای ابراهیم هستم. از خدا خیلی ممنونم؛ من اگر با شما آشنا نشده بود معلوم نبود الان کجا بودم!

ما هم با تعجب نگاهش می‌کردیم؛ با بچه‌ها آمدیم بیرون، توی راه به کارهای ابراهیم دقت می‌کردم. چقدر زیبا یکی یکی بچه‌ها را جذب ورزش می‌کرد و بعد هم آنها را به مسجد و هیئت می‌کشاند و به قول خودش «می‌انداخت تو دامن امام حسین.» یاد حدیث پیامبر به امیرالمومنین افتادم که فرمود: «یا علی اگر یک نفر به واسطه تو هدایت شود از آنچه آفتاب بر آن می‌تابد بالاتر است.»

بغض فروخورده شهر من

ارسال شده در: دل نوشت بدون دیدگاه 1400/05/22

شمال در دسترس، شمال بدبخت، شمال مسافر زده، شمال بیمار، شمال فروخته شده!

دو سال ما را در استان و شهرمان قرنطینه کردند ولی راه ورود را باز گذاشتند تا مبادا مردم سرزمینم نگران ما شمالی ها شوند! مردم ما دلشان که برایمان تنگ می شود به شهرمان می آیند و کنار خیابان، درون پارک ها و پیاده روها چادر می زنند. با شرت و رکابی درون شهرمان رژه می روند، به ناموسمان تعرض می کنند و در جدیدترین ابراز علاقه کرونا را سوغات می آورند. گله هم که می کنیم می گویند: اگر ما نبودیم شما از گرسنگی مرده بودید!

حال شهر من امروز خراب است. امروز شهر من پر از نگرانیست. امروز شهر من پر از بغض فروخورده ایست که هرآن ممکن بترکد…!

مردم عزیز کشورم که در هر تعطیلات شمال را برای سفر انتخاب می کنید، لطفا تا اطلاع ثانوی از سفر به شهرهایمان خودداری کنید و بگذارید ما همان از نبودن شما بمیریم تا با آمدن شما!

علی برکت الله

ارسال شده در: یادداشتها بدون دیدگاه 1400/04/31

از همان ابتدا که واکسن های کرونا یکی پس از دیگری ساخته می شد و آزمایش بالینی را در کشورهای مختلف طی می کرد نظرم این بود که اگر بناست خودم یا مادرم واکسنی تزریق کنیم حتما ایرانی باشد! تا اینکه اولین واکسن ایرانی کرونا به نام برکت تولید و مراحل کارآزمایی بالینی را طی کرد. همه کسانی که خبرهای ساخت و آزمایش این واکسن را دنبال می کردند در انتظار ورود سریع آن به سبد توزیع بودند؛ هر روز هم خبر ورودش بود، اما خودش خیر!

به هرحال پس از کلی انتظار و گذشتن زمان تعیین شده برای تزریق واکسن کرونا برای گروه سنی بالای ۶۰ سال همزمان با اوج گیری کرونا در سیستان و بلوچستان و شروع تزریق عمومی واکسن برکت، ثبت نام را انجام دادم و خیلی سریع هم پیامک تایید و زمان تزریق دریافت شد. قبل از بردن مادر برای اطمینان از گفته مسئولین که واکسن برکت برای تزریق به تمام استان ها ارسال شده و آماده تزریق است، خودم مراجعه کردم اما گفتند: خیر تا الان فقط چینی داریم! نتیجه تماس با مرکز بهداشت شهرستان بندرانزلی هم نتیجه نداد.(گوشی را پاسخ نمی دادند) این ماجرا ۶ روز طول کشید و هربار برای اطلاع از اینکه آیا واکسن برکت آمده یا خیر باید به محل تزریق مراجعه می کردم. تا روز آخر که برای پرس و جو رفتم از میز اطلاعات سراغ واکسن را گرفتم و فرمود: خیر فقط چینی داریم!

دولت بر باد رفته

ارسال شده در: یادداشتها بدون دیدگاه 1400/04/30

برای ثبت در تاریخ باید از دولتی نوشت که زور نهایی خود را در آخرین روزهای حیاتش برای وخیم تر کردن اوضاع کشور و معیشت مردم می زند. مدال افتخار دولت روحانی در ۸ سال مدیریت دستگاه اجرایی، انتقاد از خود بود نه چیزی فراتر! از اوضاع نابسمان فعلی در قطع برق، قطع آب، افزایش قیمت ها مخصوصا قیمت های اقلام اساسی، افزایش قیمت نان همزمان با مشکل آب و خشکسالی بی سابقه در خوزستان و عدم همکاری دولت با مردم برای سامان دادن به این مشکلات از جمله دست گل هایی بوده که دولت های یازدهم و دوازدهم به آب داده است. روحانی در انتخابات ۹۶ با ورود به خوزستان وعده حل مشکل آب را داد! همان آبی که قرار بود با برجام مشکلش حل شود. اما بعد از گذشت ۴ سال و نابسامانی های این روزها که باعث ریخته شدن خون و تلف شدن دام ها شد هیچ قدمی که باعث حل مشکل این مردم مظلوم شود برنداشت! همانند تمام وعده هایی که داد و یادش رفت!

نمی دانم در این ۸ سال اگر دستگاه های نظامی و انقلابی نبودند چه به روز این مردم می آمد. ارتش و سپاه برای رفع کوتاه مدت مشکلات با تانکر به مناطق آب رسانی می کند؛ مردم با کمک های نقدی و غیرنقدی و تهیه آب معدنی در حال کمک هستند اما روحانی، معاون اولش و مسئولینی که باید در زمان بروز مشکلات در کنار مردم باشند در کاخ های خود زیر باد کولر لم داده اند، نسخه می پیچند و به ریش مردم می خندند.

پس از ۸ سال اینجاست که نتیجه اعتماد و انتخاب مردم خود را نمایان می کند. آنچه در این ۸ سال گذشت کودتایی علیه ایران بوده که بازهم مردم با آن مقابله کردند و آنها را ناکام گذاشتند. امیدوارم زمانی برسد تا هرکه به مردم این آب و خاک در هر لباسی خیانت کرد در پیشگاه مردم عزیز ایران محاکمه شود.